وب سایت شخصی میثم خوشبخت (برنامه نویس، تحلیلگر، مشاور و مدرس)
میثم خوشبخت - برنامه نویس، تحلیلگر و مشاور
شامل 10 آیتم در 1 صفحه | 1
منم همینطور3.7 امتیاز از 3 رای

29/8/1390

کرمان

 

من با تمام اشتیاق، روان شدم به سوی تو

از بهر وصل تو عزیز، ساکن شدم در کوی تو

گفتم تویی همه وجود، مست شدم ز بوی تو

با صد عشوه و خرام، گفتی منم همینطور

 

گفتم که جان من تویی، هز لحظه در خیالمی

در هر زمان و هر مکان، حس می کنم کنارمی

تنها تویی نیاز من، تنها تویی که یارمی

با نازکی در گوش چشم، گفتی منم همینطور

 

ای که تویی همه کسم، عاجزم از بیان عشق

در وصف حد عشق تو، کم آورد زبان عشق

گفتم که یک فقط تویی، در هست بیکران عشق

با یک نگاه مست خود، گفتی منم همینطور

 

جای تو در منظر چشم، با مژه بر میدارمت

گر تو نباشی ای گلم، من میمیرم از غمت

تنها ستاره ی شبم، من دوستت میدارمت

بر طبق عادت قدیم، گفتی منم همینطور

آخرین تماس0 امتیاز از 0 رای

27/8/1390

کرمان

 

نفس هق هق گریه های تو

تو آخرین تماسمون

تو لحظه های بی کسیم

زمزمه می کند تورا

 

خدا تورا به نام عشق

به زندگیم هدیه نمود

اما به زور سرنوشت

همان خدای عشق زمن

جدا می کند تورا

 

چه روزگار سختیه

تو باشی من نبینمت

باد صبا زکوی تو

می گذرد ولی زمن

پنهان می کند تورا

 

ای کائنات کژی کنید

بر این من آشفته حال

دماری من درآورم ز روزگار

بدست ناتوان خود بمن

تقدیم می کند تورا

سراب امید0 امتیاز از 0 رای

12/5/90

ش.ن آهنگ ساز، تنظیم کننده و خواننده پاپ، یه شعر 2 در 4 می خواست که یک سری واژه های خاص توش باشه. به سرم زد تا این شعر و بگم. احتمالا یه روزی این آهنگ رو بخونه.

 

چه غروبی           زیر بارون          توی دلتنگی پاییز

یک فرشته           در سیاهی            در میان سبز جالیز

کاش تو غربت      مرده بودم            تو نبودی در خیالم

من یه عمره         صاف و صادق     عاشق عشق محالم

ای خدایا              این سرابه            یا امیدی در سیاهی

ساعت من            ساعت 3             عاشقم کرد با نگاهی

آن فرشته             روبرویم             گشته ام محو تماشا

خاطراتم              همچو رگبار         می زند بر فرغ رویا

گریه کردم           دل سپردم            سادگی کردم دوباره

من به یمن            نفس تو               می رسم تا به ستاره

ای خدایا              این سرابه            یا امیدی در سیاهی

ساعت من            ساعت 3             عاشقم کرد با نگاهی

اوج لذت              با تو بودن           زندگی چقدر قشنگه

کاشکی باشی        دیگه با من           لحظه ها رنگ و وارنگه

توی شادی           خنده ماسید           بر لبم با یک خیانت

ای خدایا              این چی بوده         واقعیت!؟ خواب غفلت!؟

ای خدایا              این سرابه            یا امیدی در سیاهی

ساعت من            ساعت 3             عاشقم کرد با نگاهی


دریای عشق5 امتیاز از 1 رای

ساحل دریای عشقی، موج این دریا منم

وه چه خوشبختم که هر دم، بوسه بر تو می زنم

از تبار عطر یاسی، غنچه نشکفته ای تو

باغبان این گلستان، رشک حسرت می برم

حس غریب0 امتیاز از 0 رای

کاش ندیده بودمت، کاش نمی بوئیدمت

کاش ای چشم تو را، آن روز نداشته بودمت

کاش که تیر نگهت، نشانه اش به من نبود

نشان تیر عشق تو، کاش به قلب من نبود

کاش که این حس غریب، یک حس بچگانه بود

لیکن چه سود ز افسوس، یک حس عاشقانه بود


قطره عشق...0 امتیاز از 0 رای

می دونی که من چرا، اینقدر دوستت دارم، عاشقتم؟

 

آخه وقتی که خدا، داشت من و تو رو می ساخت

جوهر ذات تو رو، داشت تو دستاش می گداخت

 

دست اون تکونی خورد، قطره ای رو من چکید

از همون روز ازل، قلب من از تو تپید

 

آخ اگه اون قطره نبود، یکی مثل من نبود

تو فرشته بودی و، من همون خاک کبود


معجون حیات0 امتیاز از 0 رای

بهار 85

سرچشمه هر چه پاکی است و جادوی زلالی است

کاین معجون حیات، زائیده باریتعالی است

 

عالم زآن گشته پدیدار و در آن دُرّ سماوی

صد جلوه نهفته است، مپندار خیالی است

سمیرا0 امتیاز از 0 رای

پاییز 85

واسه دوست دوران 5 سال دانشگاهم، که عاشق دختری بود و به اون نرسید. حروف اول هر بیت نام معشوقه دوستم است.

 

سوی تو آمدم به شوق، داغ به شوق من زدی

شاعر کوی تو شدم، زخمه به ذوق من زدی

 

مرا ز کوی خود مران، که مبتلای تو شدم

همچو کبوتری غریب، مست هوای تو شدم

 

یکه نشین قلب من، نظر به سوی من نداشت

شب همه شب خیال او، پای به خلوتم گذاشت

 

راهی قلب تو شدن، تیشه فرهاد و می خواست

تیشه به دست نشسته ام، بگو که کوه تو کجاست؟

 

اسیر سرنوشت تو، غرق تمنای وصال

مرا به درگهت بخوان، گشته اجابت محال 

نسیم0 امتیاز از 0 رای

پاییز 81

برای همسرم، زمانی که عاشقش شدم گفتم. حروف اول هر بیت را که کنار هم قرار دهند نام همسرم می شود.

 

نمی دونی چقدر چشام، می خواد تو رو نگا کنه

دلم می خواد که عشق تو، باز منو مبتلا کنه

 

سفر می گن که دشمن، من و توهای عاشقه

اما من و تو رو فقط، مرگ می تونه جدا کنه

 

یکی بهم می گفت تو عشق، باید که جون فدا کنی

من همونم که جونشو، می خواد واست فدا کنه

 

می خوام پرستشت کنم، یه خورده خواهشت کنم

این دل و قابل بدونی، تا تو رو اون خدا کنه

آب...0 امتیاز از 0 رای

بهار 85

از تهران به یزد بر می گشتم، تو قطار نشسته بودم که به یاد پروژه دانشگاهی همسرم افتادم که در مورد آب بود، و دنبال یه شعر در مورد آب می گشت، ذوقم گل کرد و این شعر و گفتم.

 

آن روز که ملائکه، در کتاب آفرینش،

تک به تک اعضای جهان، ثبت می نمودند،

ماه و مهر و باد و آتش، به ثبت رسیدند،

نوبت به زمین رسید،

قلم نچرخید،

از داغ زمین فلک بلرزید،

لب را به سخن چنان نوازید،

کآتش به دل ملائکه فرو ریخت،

آتش، اگر عاجز و ناتوان شد،

باد آید و شعله اش بسازد،

خورشید، اگر درد دلی داشت،

ماه آید و مرهمش بسازد،

اما چه کسی مونس من شد،

نزد من که آید، چه بسازد،

آن وقت که هرم خورشید، بر تارک قلب من بتازد،

بر تارک قلب من که آید، چون شمع بسوزد و سایه سازد،

آن گاه که سکوت وحشی شب، بر عمق وجود من بتازد،

گو نوای عاشقانه کیست، لالایی بخواند و ترانه سازد،

من آمده ام که زندگی را، با گردش خود به گردش آرم،

ای زندگی از من تو برون شو، من خاک کهم هیچ ندارم،

فرمان برآمد از عرش که ای ملائک،

یک تحفه به راه است که از آن زمین است،

گفتند که آن تحفه چه باشد که لیلی زمین است،

فرمان برآمد از عرش،

لب فرو بست زمین،

تحفه از راه رسید،

معشوقه ات بود همین،

" آب..."

شامل 10 آیتم در 1 صفحه | 1
مقالات
لینک های مفید
مدارک بین المللی